تلخ است..

درخواست حذف این مطلب
دلم را در آذری ترین روزهای سال جا گذاشته ام..... دلم را کنار کبوترهای عاشقِ پشت پنجره بر بام بهشتی ترین خیال عشق و در باغی از عطر یاس و گل پونه ها جا گذاشته ام... دلم را پیش(...) جا گذاشته ام و در این روزهای قندیل بسته ی عشق نه باغی از یاس و گل پونه ها و نه حتی "او"..... اشک هایم را پای گلدان خشکیده ی روی میز میریزم، مشتی خنده بر صورتم میپاشم، و نقاب بی تفاوتی میزنم تلخ است؛ اما میدانم، او؛ هیچ وقت هوای دلم را نداشته است !